درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت پنجاه و پنجم :
با بغض دست می کشد به کبودی گونه ام و ورم لب هایم.
- دستش بشکنه چیکارت کرده.
با نفرت و کینه زیر لب می گویم:
- متنفرم ازش، متنفرم.
بعد با عجز و ناله خیره چشم های محبوبه می شوم.
- من چطور می تونم با همچین آدمی زندگی کنم؟ اصلا برای یک زن و زن بود ارزش قائل نیست انگار خدا زن ها رو وسیله آفریده که مرد ها راحت زندگی کنن، زن ها تو چشمش همچین جایگاهی داره، حالم ازش به هم می خوره.
نمی دا
لطفا صبر کنید...
