امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت سی و پنجم :
"بازگشت به زمان داستان"
صدای حاج بابا که با عتاب اورا صدا میزد هم به گوش رسید.
- امیرعلی...
تا سر حافظ برگشت ضربهی دوم را زد.
امیرحسین اورا به زور گرفت و کنار کشید.
همه با تعجب نگاه میکردند. انگار باورشان نمیشد که این همان امیرعلی باشد که قبلا هر لحظه با من درحال بحث و جدال بود.
عمو به سمتش رفت، به شانهاش کوبید و با صدای بلندی گفت: چته تو؟ بزرگترته حافظ، خجالت بÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
رویا
0وای نهه یعنی چی اخه تو چه دینی چه کتابی چه مقدساتی گفتن که بدون خواست دختر میشه عقد کرد و اسم روش بزارین این دیگ چه رسم مزخرفیه حالم از اینجور رسم و ادما بهم میخوره انگار دختر یه وسیله هست که به هر کی دوس داشتی می فروشی چقدر اینجور ادما حال بهم زنن وای
۱ ساعت پیشسهیل۳۰
2غلط کردی پیرمرده ی لب گور
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Darya
0ای بمیری با این رسم و رسومت 😒