این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت پنجاه و نهم :
- نه آقای جهرمی من باز میکنم.
آرین نگاه پر از استرسش را سوی دنیا چرخاند و با قدمهایی آرام و نامطمئن به طرف در رفت. صدای پمپاژ خون در قفسه ی سینه اش چنان پرقدرت و کوبنده بود که گوشهایش را پر میکرد. نگاه حلیمه و دنیا، آرین را تا پشت در حیاط بدرقه کرد. با همان نگرانی از پشت در پرسید:
- کیه؟
چند ثانیه سکوت بود و بعد صدای پسری از پشت در گفت:
- آقا اینجا آش نذری دارن؟
تمام استرس چند لحØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
امید حس سوپرمن گرفت گند زد به کار آرین😁
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
امید حس سوپرمن گرفت گند زد به کار آرین😁
۲ هفته پیششادان
0قشنگ پارت بعدی ماجرا دارن این قضیه هلنا رو جمع کنن..
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ماجرا دارن
۲ هفته پیششادان
0دقیقا کار ارین و دنیا درحق هلنا خیلی ظلم بود ولی خب هلنا هم خیلی اویزون ارین بود ..
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
هلنای بیچاره😁
۲ هفته پیششادان
0به شدت مشتاق پارتهای اینده ام ..🩷🩷
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
پارتهای آینده خوندنیه
۲ هفته پیششادان
0یعنی حلیمه خانم دیگه زیادی صبوری به خرج داده ..قشنگ معلومه فهمیده یه چی میلنگه این وسط
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0اخی امید بیچاره بچه چمیدونه چیکار کرده ..