همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت چهل و ششم :
کیان خونسرد یک تای اَبرویش را بالا می دهد:
_خب؟ اتفاقا رفتنش بنفعته، نیست؟
چرا همه رفتن میراث را به نفعش می دانستند، یعنی فقط قلب زبان نفهم او بود که رفتنش را نمی خواست؟
_بذار بره مهتا، اون مرد بودنش فقط داره اذیتت می کنه، هیچ دوست داشتنی توی دنیا انقدر ضرر به آدم نمی رسونه....
مکث می کند.
_اون مرد کلش برای تو ناامنی بوده، شده یک بار کنارش احساس امنیت کنی؟<
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mary
3ممنونم عزیزم خیلی زیبا بود:)
۳ روز پیشMary
4وای چقدر میراث گناه داشت تو این پارت بابا میراث رو اذیت نکنید این بدبخت خودشم نمیدونه داره چیکار میکنه🫠
۳ روز پیشمریم
9وای بخدا خیلی عالیه ولی کاش پارتا کوتاه نبودن
۴ روز پیشنسترن
5مَردَم حسود باشه خوبه ها😁
۴ روز پیشمهسا
4مهتای بیچاره عجب گیری افتاده. اون موقع که بال بال میزد میراث فقط نگاش کنه، نگاش نمیکرد و چشش دنبال دوست دخترش بود، حالا که طلاقش داده یادش افتاده به مهتا توجه کنه
۴ روز پیشMahya
6وای چقدر آخرش احساسی و حسادت بود خسته نباشی عزیزم🤍 یه پارت هدیه نمیدی نویسنده جون دل تو دلم نیست قسمت بعدی چی میخواد بشه 🥲
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

رامی
0دلم به عشق هردو سوخت پسر از حسادت دختر از دوری