ساقیا به قلم معصومه ابدالی
پارت سیزده :
اطمینانِ چشمانش صادقانه بود، نگاهش جز چشمان و چهرهی ساقی خطا نمیرفت و از حالِ نابودِ خودش پیدا که غیرتِ درد آمدهاش هضمِ چنین بلایی را پس میزد؛ اما ساقیِ فعلی را دیگر چه به اعتماد؟ در شبِ گذشته هرچه بر سرش آمد لقمهی اعتماد بود که نهایتاً در گلویش گیر کرد و تا همین لحظه برایش یک خفگیِ بدونِ مرگ باقی گذاشت! قرار بود به قسمِ این مرد با جانِ فرزندش اعتماد کند وقتی دیشب ارشیا را به جهاÙ
لطفا صبر کنید...
