ساقیا به قلم معصومه ابدالی
پارت چهارده :
به وقتِ ورودشان به کوچهای که در این ساعت خالی بود تا رسیدن به خانهی مد نظرِ ساقی، ارشیا بود که سر کوچه از سمتِ راست ماشینش را نگه داشت. سر چرخانده به همان سمت و از شیشهی شاگرد نگاه انداخته به ماشین، برقِ نگاهِ خونسردش مرموز و سیگاری را که باز کنجِ لبانش نشاند، بدونِ خیرگی دزدیدن از کوچه و ردِ ماشینی که رانندهاش آبان بود پُکی عمیق به سیگار زد. جرقهای فاجعهبار مغزش را به آتش کشید،
لطفا صبر کنید...
