پارت سی و یک :
تازه آن موقع بود که به خاطر آورد مهیار نیاز نداشت وارد اتاق شود. چرا که از قبل، چشم و گوشش را در آن جا قرار داده بود.
چشمانش را بر روی تنها دوربین باقی مانده قفل کرد و ناسزایی به زبان آورد.
مانند یک حیوان زندانیاش کرده بود و حالا داشت از او فیلم میگرفت.
با عصبانیت تکانی خورد و به همان سمت رفت.
اگر نمیتوانست از آن جا خارج شود باید حداقل فیلمی که قرار بود بعدا ابزار سرگرمی Ø
لطفا صبر کنید...
