تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و هشتاد و دوم :
به نطقهای تکراریِ پاشا که همیشه بحثشان را پیش میکشید، توجهای نکردم.
به چشمان بُراق شده از خشم و دستورهای بیاهمیتش بهایی ندادم.
به پاهای سستم، مهلتی برای استراحت ندادم.
راه رفتم، راه رفتم تا بالأخره به آن جهنمی که نامش اتاق بود؛ رسیدم.
صدا زدنهای پاشا و نامِ من که مدام از گلویش، بیرون میریخت حتی، مرا از رفتن به سمت اتاق منع نکرد.
با بدنی که انگار میانِ موج سرمØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
یه دنیا راحت میشه😁 ممنونم ازت ارام قشنگم♥
۵ روز پیشaram
0🌹😘💗خیلی عالی
۳ روز پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
عزیزی✨🌹♥
۳ روز پیشفاطمه ❤️
1واقعاً مهرو بیچاره ست که افتاده دست پاشای لعنتی از یه حیوون هم بی عاطفه تره 💔😭 انشاالله که زودتر مهرو رو پیدا کنن
۱ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم فاطمهی مهربونم🥲💔
۵ روز پیشسعادت
0وای بیچاره مهر و پس کی ازدست پاشانجات پیدا میکنه
۵ روز پیشراز
1مرسی ک پارت گذاشتین بانو دلمون تنگ شده بود ولی چند ماهه ک مهرو تو خونه پاشا داره باهاش میجنگه و عذاب میکشه رمان ی ریتم رو چند ماهه داره دنبال میکنه بهتر نیست ی تکونی بخوره و ی اتفاقی واسه مهرو واسه آزادیش بیفته
۷ روز پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله عزیزم درسته، اما ساده گذشتن از این ماجرا کمی غیر طبیعی میشه. ده یا پونزده پارت دیگه به پایان رمان مونده عزیزم.♥
۷ روز پیشفخری
1ای وای این قصه سر دراز دارد آخ آخ مهوا بیچاره خدا لعنتت کنه پاشا. سپاس نازنین جان دست گلت درد نکنه قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

aram
0وای من..ای توبمیری پاشااینقدمنوحرص ندی.نویسنده جونی کی اینومیکشی من دلم خنک شه😬