سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت بیست و ششم :
سهیل به فنجان مقابل سروین اشاره کرد و گفت :
-چای تون سرد نشده .
سروین جرعه ای تلخ نوشید و گفت :
-بی مقدمه قربان .چه خبر ؟ چیزی برای ما دارید ؟
سهیل دوسیگار از پاکت بیرون کشید ومشتعل کرد .
یکی از آنها را سمت سروین گرفت .
سروین سرش را به طرفین تکان داد وامتناع کرد .
مرد جوان گفت :
-کسی که چای رو تلخ میخوره سیگارم می کشه .تعارف نکن .
سروین گفت :
-گه گداری می کشم اÙ

لطفا صبر کنید...

عشق
0کاش زود زود پارت بزارید داستانش خییلی قشنگه همچنین قلمتون . آدم حس میکنه تو بتن داستان هست