پارت بیست و ششم :


سهیل به فنجان مقابل سروین اشاره کرد و گفت :
-چای تون سرد نشده .
سروین جرعه ای تلخ نوشید و گفت :
-بی مقدمه قربان .چه خبر ؟ چیزی برای ما دارید ؟
سهیل دوسیگار از پاکت بیرون کشید ومشتعل کرد .
یکی از آنها را سمت سروین گرفت .
سروین سرش را به طرفین تکان داد وامتناع کرد .
مرد جوان گفت :
-کسی که چای رو تلخ میخوره سیگارم می کشه .تعارف نکن .
سروین گفت :
-گه گداری می کشم اÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عشق

    0

    کاش زود زود پارت بزارید داستانش خییلی قشنگه همچنین قلمتون . آدم حس میکنه تو بتن داستان هست

    ۳ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    چشم عزیزم. پارتها حتما بیشتر می‌شه 🙂❤️

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️