سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت بیست و سوم :
پک محکمی به سیگارش زد و دودش را به هوا فرستاد .
دوروبر سالن اینقدر قدم رو رفت که صدای سوگل درآمد ..
-اه ...چرا اینقدر راه میری ...بشین گیج رفت سرم .
سهیل روی کاناپه ای افتاد .به دخترک زل زد و گفت :
- تو که مدام گیجی.
سوگل نگاه خمارش را به چشمان سهیل دوخت و پرسید :
- من یا تو ؟
سهیل گفت : ّ
- تو ....
سوگل پوزخندی زد و گفت :
-معلومه ...تو حالت خوب بود یهو نمی زدی به تÛ
لطفا صبر کنید...
