سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت یازده :
سیما به محض دیدن نفس خودش را سریع به او رساند ...
-سلام ،،،صبح بخیر .
نفس با محبت همیشگی گفت :
-سلام به روی ماهت.زود اومدی امروز.
سیما گفت :
-اثرات هیجان پریشبه هنوز فدات شم .خیلی باحال بود .
کنار هم قرار گرفتند .حین قدم زدن نفس گفت :
-خدا رو شکر بهت خوش گذشته .
سیما گفت :
-عالی بود ...چقدر شماها با صفایید خدایی .حال کردم .
نفس خندید .سیما ادامه داد :
-داداشت چه شیØ
لطفا صبر کنید...
