پارت شصت و چهارم :
چند دقیقه ای در مورد خودمان صحبت کردیم و بعد خیلی زود به پارکینگ رسیدیم. ریموت را زدم که تازه نگاهش به ماشین افتاد:
_ مبارکت باشه.از ظاهرش معلومه ماشین خوبیه.
در سمت راننده را باز کردم و دسته گل و کیفم را روی صندلی گذاشتم:
_ ممنون عزیزم. حالا درسته مدل بالا نیست اما کار راه اندازه. انشالله بعدش یه ماشین بهتر می خریم.
نیشخند زد و دستش را روی کاپوت گذاشت:
_ به نظر من، آدم اگه می خ
لطفا صبر کنید...
