آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت چهل و هفتم :
سرش تکان داد و تشکر کرد. به داخل اتاق بازگشت تا لباسهایش را عوض کند. تمام مدتی که داشت لباسهایش را تعویض میکرد، به این فکر میکرد که دلش نمیخواهد به خانه بازگردد. جو سنگین بود و وادارت میکرد تمام تلاشت را برای ترک کردنش انجام دهی. سکوت خانه کوهیار را دوست داشت، بوی بهارنارنج و گلهایی که زیر پنجره را گرفته بودند. آرامشی که خراب شدنی به نظر نمیامد.
لباسهایش را که عوض کرد، هود

لطفا صبر کنید...

هستی زن سپهر
0مهتاب این چند پارت چقدر من بود چقدر بده زود اعتماد کنی و چقدر بده با ترس اینکه درست اعتماد کردی یا نه زندگی کنی🙏