پارت چهل و هفتم :

سرش تکان داد و تشکر کرد. به داخل اتاق بازگشت تا لباس‌هایش را عوض کند. تمام مدتی که داشت لباس‌هایش را تعویض می‌کرد، به این فکر می‌کرد که دلش نمی‌خواهد به خانه بازگردد. جو سنگین بود و وادارت می‌کرد تمام تلاشت را برای ترک کردنش انجام دهی. سکوت خانه کوهیار را دوست داشت، بوی بهارنارنج و گل‌هایی که زیر پنجره را گرفته بودند. آرامشی که خراب شدنی به نظر نمیامد.
لباس‌هایش را که عوض کرد، هود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی زن سپهر

    0

    مهتاب این چند پارت چقدر من بود چقدر بده زود اعتماد کنی و چقدر بده با ترس اینکه درست اعتماد کردی یا نه زندگی کنی🙏

    ۲ روز پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    🫂❤️

    ۲ روز پیش
  • هستی زن سپهر

    0

    ای شیطون که خودخواسته بغل میخوای ها؟ دیگه چی میخوای😉

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️