پارت سی :

به محض پایان سوالش رنگ از صورتم پرید، سر امیرعلی به سرعت به سمتم برگشت و ناباور نگاهم کرد. سرم را برگرداندم و ملتمس به محیا نگاه کردم که نگاهش به او بود.
حافظ هم بدتر هیزم در آتش ریخت و با لحنی جدی گفت: بین خودمون بود، اگر می‌خواستیم بفهمید صبح شمارم می‌بردیم.
سرم پایین بود و پلک بسته بودم. صدای نفس‌های تند امیرعلی به گوشم می‌رسید و دستانم شروع به لرزیدن کرده بود.
محدثه که انگا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • Darya

    0

    ووی ننه چقدر این دو تا گوگولین ❤️😍

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😍♥️🤌

    ۶ روز پیش
  • دلارام

    3

    😍😍🥰🥰الان اینجوریم با این پارت این لحظه های اخر😊😊

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    💋💋♥️♥️

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    خیلی قشنگ نوشتی صبا جون امیدوارم عشقشون پایدار بمونه وهمینجوری قشنگ

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم♥️

    ۶ روز پیش
  • مینو

    0

    عشق پاک قشنگ ترین هدیه ی خداست،از خدا برای همه ی بنده هاش آرزومیکنم چون آرامش میده به انسان

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    2

    فکر کنم حافظ فهمید واز این به بعد اونو محدثه حسابی موش بدونن

    ۱ هفته پیش
  • سرو

    3

    وای دخترمون راه افتاد باریکلا

    ۱ هفته پیش
  • مهسا

    3

    چه عشقولانه قلبم اکلیلی شد 🥰😍😍

    ۱ هفته پیش
  • راز

    3

    اووه عشقولانه هاشون چقد قشنگه

    ۱ هفته پیش
  • رویا

    3

    دستت طلا صبا جون

    ۱ هفته پیش
  • رویا

    3

    به به لیلی و مجنون اخر روشون باز شد و چه دل و قلوه ای هم میدن بدجنسا😂😅

    ۱ هفته پیش
  • هناسه

    3

    تازه داره عاشقانه هاشون شروع میشه. ببینم کجا بینشون شکرآب شده تا برم آشتیشون بدم

    ۱ هفته پیش
  • Z.k

    3

    سپاس فروان برای پارت زیبا🤩🤩 ای نیلوفر شیطون بی پروا شدی😉 دستشو میگیری🙃😍😍

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️