امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت بیست و نهم :
در تمام دو روزی که گذشت؛ شبها تنها از بالکن اتاقم پنجرهاش را نگاه میکردم و گاهی میدیدمش.
اواخر بهمن ماه بود و هوا به شدت سرد شده بود. همیشه در دو ماه آخر سال کار حجره بیشتر بود و تقریبا همهی مردهای خانه از صبح تا عصر به طور کامل در مغازه میماندند.
امشب اما تولد محیا بود، از آنجا که پر جمعیت بودیم، هر ماه یک تولد داشتیم و بهانهی دور هم جمع شدنش را از دست نمیدادیم.
خوش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
کاشش😅😅
۷ روز پیشدلارام
0نویسنده جان لطفا با پشت دست یکی بزن تو دهن این انتر خانم تو نزدیک تری گلم ممنون میشم اینکارو بکنی حتما وای چرا همیشه یه زدحال هست
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چشممم💋😅
۷ روز پیشسرو
0ای نکبت آشغال روانی حشود بی شعور بی شخصیت
۱ هفته پیشرویا
0آدمهای حسود چشم دیدن خوشحالیذندارن نمی دونم چی توی اون ذات کقیفشون لانه کرده فکر میکنم این دختر بالاخره با این حسودیش کار دستشون میده نه برادرش نه به این
۱ هفته پیشZ.k
0محدثه حسود بی ادب فقط میخواد نیلوفر رو پیش بقیه خراب کنه😠😠
۱ هفته پیشرویا
1چقدر اخه این دختر نکبته بگو اخه به توچه بچه نمیخادت به زور خودشو میخاد قالب کنه یکیم نیست بزنه دهنشو برنده😒
۱ هفته پیشراز
2صبا بانو خواهشا پارت هدیه نمیدی
۱ هفته پیشراز
1اووه محدثه خانم هم *** خوب بلده نکبت
۱ هفته پیشفرزانه
2خسته نباشی صبا جون پارت هدیه لطفاً 😊☺️🤭😉
۱ هفته پیشمهسا
0وای چقدر این محدثه بد ذاته و فکر کنم حافظ شخصیت منفی رمان بشه
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Darya
0ای درد بگیری محدثه 😂