پارت چهل و پنجم :
منشی سرش را به نشانه تأیید تکان داد و پس از یک تماس داخلی کوتاه، با ادبی احترامآمیز پیش قدم شد تا در را برایشان باز کند.
– بفرمایید داخل خواهش میکنم آقای دکتر منتظر شما هستن.
درب باز شد و لحظهای بعد، مردی نسبتا جوان در آستانه سی و پنج سالگی با چهرهای خونسرد ،پوشیده در کت شلوار دیپلمات سرمه ای از پشت میز کارش بلند شد.
چشمان نافذ و تافی رنگش بلافاصله با دید
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0کجا باید پیام بدیم؟