پارت چهل و پنجم :



منشی سرش را به نشانه تأیید تکان داد و پس از یک تماس داخلی کوتاه، با ادبی احترام‌آمیز پیش قدم شد تا در را برایشان باز کند.

– بفرمایید داخل خواهش میکنم آقای دکتر منتظر شما هستن.

درب باز شد و لحظه‌ای بعد، مردی نسبتا جوان در آستانه سی و پنج سالگی با چهره‌ای خونسرد ،پوشیده در کت شلوار دیپلمات سرمه ای از پشت میز کارش بلند شد.

چشمان نافذ و تافی رنگش بلافاصله با دید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سرمه بیات در رمان افسار سرمه بیات
تصویر شخصیت سورن پاسال در رمان افسار سورن پاسال
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    کجا باید پیام بدیم؟

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️