پارت چهل و چهارم :



سرمه حس کرد زیر نگاه مستقیم مرد صورتش داغ شده است.
پلک هایش را لحظه ای بست ، صدایش به سختی به گوش رسید:

– ا... الان... تو تایم استراحتم بودم...

حتی خودش هم می‌دانست بهانه و کلماتش چقدر بی‌اعتبار به نظر میرسیدند ...
واژه‌ها به وضوح از دستش می‌گریختند، مثل اعتماد به نفسش.!

درست در همین لحظه، صدای امیر صدرا باعث شد تا مردمک های لرزان و مضطربش به سمت او کشیده Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سرمه بیات در رمان افسار سرمه بیات
تصویر شخصیت سورن پاسال در رمان افسار سورن پاسال
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    ممنونم عالی بود💖💕

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️