پارت چهل و چهارم :
سرمه حس کرد زیر نگاه مستقیم مرد صورتش داغ شده است.
پلک هایش را لحظه ای بست ، صدایش به سختی به گوش رسید:
– ا... الان... تو تایم استراحتم بودم...
حتی خودش هم میدانست بهانه و کلماتش چقدر بیاعتبار به نظر میرسیدند ...
واژهها به وضوح از دستش میگریختند، مثل اعتماد به نفسش.!
درست در همین لحظه، صدای امیر صدرا باعث شد تا مردمک های لرزان و مضطربش به سمت او کشیده Ø
لطفا صبر کنید...

شبنم
0ممنونم عالی بود💖💕