پارت چهل و ششم :
– همین که پای قولت موندی، کافیه که بدونم هنوز میشه رو بعضیها حساب کرد...این برای من ارزشمند تر از هرچیزیه...
سپس به ظاهر، ناراضی غرولندی کرد.
-حالا هم نمیخوام با این حرف ها بیشتر از این فضا رو خشک و رسمی کنی...اونم الان که دستم زیر تبر توِ....
آبان لبخند کم رنگی به مفهوم پنهان شده در شوخی زیر پوستی مرد زده و رک و بی پرده گفت:
-من اینجام که نذارم اون تبر آسیØ
لطفا صبر کنید...
