پارت چهل و سوم :


سپس ذوق و تشویشی در صدایش دویده و گفت:

-اینا رو ولش کن بگو ببینم دیشب چی شد ؟چه خبر ؟ راضی بودن از اجرامون؟

فریدون خندید:

– دوتا خبر توپ دارم. اول خوبه رو بگم یا خوب‌تره رو؟

بی توجه به موقعیتش صدایش از هیجان بالا رفته و غر زد:

– اذیت نکن فری! بگو دیگه، قلبم تو دهنم داره میزنه،دیشب چی شد!؟

لحظه پشت تلفن مکث شده و بعد صدای پر از غرور فریدون به گوشش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سرمه بیات در رمان افسار سرمه بیات
تصویر شخصیت سورن پاسال در رمان افسار سورن پاسال
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    خیلی جذب داستان شدم اما دیگه ذوقم رفته انقدر دیر پارت میزارید

    ۲ هفته پیش
  • Massi

    0

    چرا انقدر پارت ها دیر دیر و کم کم ؟؟

    ۲ هفته پیش
  • زارا۶۴

    2

    ممنون بابت این پارت زیبا امیدوارم اگه مشکلی دارید که پارت ها آنقدر دیر به دیر گذاشته میشه اون مشکل حل بشه و ذهن نویسندمون باز.. و بدون فکر و خیال های بیخود بشه

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️