پارت چهل و سوم :
سپس ذوق و تشویشی در صدایش دویده و گفت:
-اینا رو ولش کن بگو ببینم دیشب چی شد ؟چه خبر ؟ راضی بودن از اجرامون؟
فریدون خندید:
– دوتا خبر توپ دارم. اول خوبه رو بگم یا خوبتره رو؟
بی توجه به موقعیتش صدایش از هیجان بالا رفته و غر زد:
– اذیت نکن فری! بگو دیگه، قلبم تو دهنم داره میزنه،دیشب چی شد!؟
لحظه پشت تلفن مکث شده و بعد صدای پر از غرور فریدون به گوشش
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0خیلی جذب داستان شدم اما دیگه ذوقم رفته انقدر دیر پارت میزارید