پارت صد و چهل و دوم :

پشت دری که با دسته‌کلید توانست قفلش را باز کند، اشکی که روی گونه‌اش چکید را پاک کرد. نفرت با نجات از اتاق عقب‌نشینی کرد و دلهره‌ای اوج گرفت که مثل درنده‌ای قلبش را لای دندان‌های تیزش جوید. نگاهی لرزان به در بسته‌ی اتاق انداخت سپس راهرو را از نظر گذراند و آرام در اتاق مشترک پدر و مادرش را گشود. آنقدر ترس از اینکه صامت چه کاری با صفورا داشت به جانش سرمایی وحشی انداخت که با دیدن خالی بودن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نجوا

    0

    سلام مهدیه جون من ثانیه به ثانیه دنبال می کنم ولی من خیلی لوسم😂اوایل پیام دادم جواب ندادی دیگه قهر کردم تو خیلی محشرری قربونت برم بعد معصومه جون همه ی حرف های دلمون میگه ورمان و نقد می کنه من همیشه بعد خوندن رمان نظرهای معصومه جون می خونم و لذت مبرم

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سلام قشنگم، وای واقعا؟ حتما از دستم در رفته، قهر نباشی باهام😂🤍 نظر هرکس به جاش برام قشنگه، حتما باهام در میون بذار وگرنه اینبار من قهر میکنم👀😂

    ۲ روز پیش
  • سارام

    0

    من چهل ساله دارم با همچین مردی زندگی میکنم💔😭

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    صفورا💔

    ۲ روز پیش
  • آرزو

    0

    ببین قشنگ تواین پارت نفرت ولعنت صدباره من روبرای تک چشم خریدی.یه حیوون چقدمیتونه پست باشه خدایا برای اولین باردعامیکنم صفورابزنه تورگ دیوانگی کاراینوقبول نکنه قشنگ بره جلوخفش کنه بعدازپنجره شوتش کنه پایین ازونورم یهویی صاعقه بزنه ازیه چشم مشتی خاکسترباقی بمونه قشنگ نیس؟

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تراپی خالص بود اینی که گفتی، مغز خودمم آروم گرفت

    ۳ روز پیش
  • آرزو

    0

    بیامهدیه جون فکرشم ادمواروم میکنه ببین اگه بشه چی میشه

    ۳ روز پیش
  • آرزو

    1

    برای هم چین رمانایی که اعتیادآور ه بنظرم بایدبه روزدرمیون پارت گذاری شه وگرنه خواننده خماری میکشن من براسلامت روان خواننده هامیگماقصدخاصی ندارم😅😅

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خواننده‌های دیگه اگه سر پارتا همراهی میکردن حتما زود زود پارت میذاشتم

    ۳ روز پیش
  • آرزو

    0

    قدرنمیدونن که من نمیدونم بااین هیجان واسترس چجوری میان ساکت میخونن میرن والامن هردفعه پارتوتکرارمیکنم یه چیزایی کشف میکنم

    ۳ روز پیش
  • شبنم

    0

    اینقدر حرص خوردم وناراحتی کشیدم برای هرک دوم از شخصیت ها عذاداری کردم و اینکه اخرش چی میشه وایا تودنیا از نازنین بدبختتر و مظلوم تر که از هر طرف ضربه بخوره وجود داره واینکه پایان ناامید کننده وغم انگیزی داشته باشه وروحیم رو افسرده کنه دیگه سعی میکنم اخرین پارت وپایان رو بخونم بدون اینکه از مصیبت

    ۳ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همین رو به همه پیشنهاد میکنم؛ ما روی خوش داستان رو دیدیم، اینم روی تلخشه، فقط باید دید پایان چی میشه.

    ۳ روز پیش
  • macani

    0

    شاید خیلی دلم میخواس صامت داد بزنه😏😏(نمیدونم چرا ول دیگه از کیسان خوشم نمیاد) نوشادمنو بدین برمم⭐⭐

    ۴ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آخر رمان برات کادوپیچش میکنم

    ۳ روز پیش
  • آرزو

    1

    اصلااومدم پارتودیدم ذوقی شدم بعدکه به آخرش رسیدم پوکرشدم الانم منتظرم خدایاپنج شنبه رونازل کنه یادل رحمی مجددمهدیه جون رو

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فدای ذوقت^^

    ۳ روز پیش
  • آرزو

    0

    واقعابعداین همه پارت یه مرگ دلخواهمون برای اینایی که طی رمان حرفمون دادن حقمون نیست؟ وبازهم یه کات درجای حساس وخماری ودستهایی که روبه دعاست تانوبت پارت بعدی زودترفرابرسه

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حقتونه ولی خب.. تا ببینیم چی میشه

    ۳ روز پیش
  • آرزو

    0

    وایی پارت جدیدهووراا مهدیه جون مرسی که اینقدر رحمی بوس بوس خب بریم که پارت جدیدوبخونیم ببینم بازچخبره

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قربانت^^

    ۳ روز پیش
  • رزا

    0

    بلاخره یکی از قماش صفورا و فرخ پیدا شد صامت بذری هست که فرخ و صفورا کاشتن حالا دانه زده ولی این وسط کیسان و نازنین وسایدا وقعا خیلی گناه دارن ممنون مهدیه جون به امید ریشه کنی صامت وفرخ وصفورا

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درسته، حالا به خودشون برگشته و داره همشون رو عذاب میده.

    ۳ روز پیش
  • هناسه

    1

    هرچند از صامت بدم میاد اما خیلی خوشحال شدم که جلویی این صفورای بی همه چیز دراومد. ادامه بده به اذیت کردنت

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    متفاوت گفتی😁

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    1

    منن میرم مهدیه ولی باز تو بدون، همیشه، یاد این بدجا کات کردنای تو از خاطر من فراموش نمیشهه😭😂💔✨

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بگردم😂

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    دیگه من وقتی میام دنیای رمان اینطوریم که منو گلگونه، شما و همه😭😂✨واقعا تنها و بهترین رمانیه که دنبال میکنم با پارتای مناسب، قلم محشر، ادبیات بی نظیر، داستان ناب، شخصیت پردازی و عاشقانه های خاص. نمیدونم چرا هربار اینارو میگم ولی باز باید هزاربار دیگه تکرار کنم، نمیشه نگمم سر هر پارت بس که ذوقیم😭✨

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    منم از ذوق غش میندازی هربار^^

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    خداوکیلی.. نویسنده انقدر خوش ذوق و مهربون؛ بخدا کامنتای هر پارت الان باید حداقل صد و رد کرده باشه، رمان به این همه چی تمومی و چطور میشه حمایت نکرد؟ لایق هزاربار میلیونی شدنه گلگونه چون وقتی میخونیش قشنگ میفهمی چه مغزِ نابغه و حرفه ای پشت هر خطش دست به قلمه، انقد که همه چیش حرف برای گفتن داره✨

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگِ من^^

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    خوشحال بودم پارت هدیه دیدم قراره با کنجکاویام خدافسی کنم رسیدم به ته پارت مثل رسیدن به تیتراژ پایانی فیلم تو هیجانی ترین قسمت یه لحظه مات صفحه گوشی موندم بعد اینجوری بودم که.. این حقم نیستت😭 هرچند.. یه تشکر ویژه از نویسنده به این قشنگیمون نشه که با یه هدیه یهویی سوپرایزمون کرد؟ یه ماچمون نشه😌

    ۵ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بشه بشه^^

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️