امکان غیرممکن به قلم مهدیه فیروزی
پارت پانزده :
دستان حنانه خنکای پوست صورت ارکیده که از درون سوختهی شعلهی آتش بود را گرفتند و زیر افتادند. نگاهش پی برده به رازی در چشمان پژمردهی دخترش و نفس حبس کرده انتظار کشید برای شنیدن قصه از زبان او؛ اما چون ارکیده با ترک افتادن بر قلبش از یاد مقدمهی قصه که خیانت باربد و افسون بود آمد لبانش را برهم بزند و مادرش را به حقیقت آگاه کند، عقربههای ساعت و ثانیهشمار به واسطهی دوازده نیمهشب ص
لطفا صبر کنید...
