پارت دوازده :

خندهٔ ناشیانه‌ فرامرزخان یک‌دفعه روی لب‌هایش خشک شد. لحنِ داراب‌خان آن‌قدر صاف، بی‌تفاوت و جدّی بود که فقط یک چیز را نشان می‌داد: خواستگاریِ پسر فرماندار اصلاً مانعی برایش نیست. خب راستش، حقیقت هم همین بود؛ با آن خون سلطنتی که در رگ‌های داراب خان جریان داشت، دست‌کم در این سرزمین هیچ زنی پیدا نمی‌شد که او اراده کند و نتواند با او ازدواج کند: «انگار از من خوشت نمیاد جنابِ فرامرزخان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت داراب خان در رمان عروس داراب داراب خان
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عروس داراب فیروزه
تصویر شخصیت امیر در رمان عروس داراب امیر
تصویر شخصیت فرناز در رمان عروس داراب فرناز
تصویر شخصیت جمشید در رمان عروس داراب جمشید
تصویر شخصیت قلمرو نوشاد در رمان عروس داراب قلمرو نوشاد
تصویر شخصیت عمارت خانواده تهمتن در رمان عروس داراب عمارت خانواده تهمتن
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهی

    1

    اره پارت بعدی لطفا

    ۲ روز پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    چشم چشم. میرم تند تند مینویسم

    ۲ روز پیش
  • ماهونیا

    1

    من باید ببینم بعدش چی شد

    ۲ روز پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    باید برم بنویسم. پارت آماده ندارم بذارم 😒

    ۲ روز پیش
  • آذر

    1

    وای یعنی فرناز حاملس؟

    ۳ روز پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    بله عزیزم بندو آب داده 🙂

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️