یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت شصت :
همین را کم داشت، پدرام هم انگار باید همین امشب چنین کاری میکرد.کلافه پوفی کرد و نگاهی به ساعت انداخت.نه و بیست دقیقه بود ولی هنوز پدرش و کیان برنگشته بودند.پدرش همین حوالی برمیگشت و کیان هم همینطور، پس بهتر بود زودتر آماده شده و پیش از آمدنشان برود.مادرش را میتوانست قانع کند ولی پدرش و کیان را مطمئن نبود.
بدون معطلی لباسهایش را عوض کرد و پس از انداختن شالی روی سرش و برداشتن م
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
پدرام فدای پرهام بشه
۲۳ ساعت پیشمهدیه
0نگفتم پرهام جون جنتلمنم میاد وسط ماجرا خداوکیلی اصلا ضایع بود یک درصد اگه پرهام میفهمید داداشش اومده دنبال کیمیا مگه بیخیال میشست پسر قشنگم اذرشو دوست داره ولی پدرام پدرسگ فک کنم میخاد ببرش بام تهران مخشو بزنه احتمالا میخاد بگه ازت خوشم میاد بیا باهم باشیم خوشگل سگ😂😂
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فکر کن پرهام نمیاومد، بچم مگه طاقت داره نصفه شبی بذاره آذرش پیش پدرام باشه؟
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش فقط حرف بزنه!
۲ روز پیشمهدیه
0امیدوارم فقط حرف بزنه حرکات رمانتیک اجرا نکنه
۲۳ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حرکات رمانتیک مساوی با شوت شدن توسط پرهام
۲۳ ساعت پیشنگار
0آی خوداا من قربون این غیرت پرهام برم که فقط یکمش یه دهزارمش تو وجود این برادر بی شرفش نیست خدایی بزنم نصفش کنم؟نهه این کمه باید زنده بگورش کنم چطوره؟نهه اینم کمه بعداً فکر میکنم بهش اون موقع تصمیم می گیرم چیکارش کنم این عوضی رو🤬😡💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😁😁
۲ روز پیشنگار
0حدیث مشکوکی، باز چه نقشه ای چیدید برامون تو معصومه🧐💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هیچی بابا🙂😂
۲ روز پیشنگار
0ارهه منم گوشام مخملیه😂💙💙
دیروزمارال
0باباچرا انقدر هیجانی میکنین پدرام اونقدر هم احمق نیست چیز خورش کنه
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یهو دیدی حماقت کرد
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر پارت بعدی باشید فقط
دیروزمحیا
0وای راست میگن بچه ها نکنه بیهوشش کنه حالا خوب شد *** رو گفت به پرهام😠😟❤️❤️
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره خوبه پرهام کنارشه
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره باز خداروشکر پرهام هست
دیروزZ.k
0حالا با دمنوش بی هوشش نکنه مردک هوس باز😬😬
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم اصلا قصدش از این دیدار چیه
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بعیدم نیست
دیروزZeynab
1آذر جان دخترم تو از صد سال پیشت درس عبرت نگرفتی پدرام سگ قابل اعتماد نیست دمنوش گرفتنت چی بود
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بد شد که
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🤦♀️🤦♀️
دیروزNana
0امیدوارم پدرام بچه ی خوبی باشه و پرهامو عصبی نکنه نکبت هول
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احتمال سر زدن کارهای بد از طرف پدرام خیلی زیاده😂
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اگه بچه بدی باشه چی؟
۲ روز پیشمهدیه
0باید فاتحشو بخونه چون پرهام عمرا بزاره زنده از زیره دستش بره انور مثل سگ میزندش صدا *** بده
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا😂
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم کار خطایی از پدرام سر نزنه
۲ روز پیشالناز
1میگم کیمیا نمیگه نباید هر زهرماری که یه مرد نصف شبی بهم داد رو نباید بخورم شاید یه کوفتی ریخته باشه توش نصف شبی بر باد بده زندگیمو؟
۲ روز پیشمهدیه
0منم داشتم به همین فکر میکردم شاید یه چیزی ریخته باشه تو دمنوش از کجا میدونه چرا خورد اونو
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اشتباه کرد!
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سادگی کرد...
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میدونست پرهامم قراره بیاد ته دلش قرص بود ولی آره اشتباه کرد دمنوش رو خورد شاید اصلا پدرام یه چی قاطی دمنوش کرده واقعا🤔
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله درسته، کیمیا ریسک کرد
۲ روز پیشمریم
0برو بمیر بابا پدرام عوضی رفتم دمنوش گرفتم گوه خوری زیادی 🤦 ♀️😑.ممنون بابت پارت خسته نباشید❤️❤️❤️
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
با تشکر🤣
۲ روز پیشنگار
0واینک واکنش من بلافاصله بعد از فهمیدن قضیه دمنوش😑😳شاصلا موندم بین اینکه چشامو گرد کنم براش یه چشام خط بشه از پوکرفیسی واقعا این پدرام چی فکرر کرده خدایی وایی آدم اصلا تو پرویی این آدم میمونه حتما حتما در فرایند ساخت پدرام یه اتفاقی افتاده که اینطور پرو شده🧐💙💙
۲ روز پیشنگار
0شایدم تو فرایند ساخت پرهام یه اتفاقی افتاده پدر مادرش وقتشون کم بوده پرویشون بخصوص پرویی ارسلان به بچم پرهام انتقالات نیافته نه🤔🧐💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید😂😂
۲ روز پیشنگار
0من دارم میگم دزو ژنتیک ارسلان تو پدرام یا هاتف زیاد تره دیگه ولی تو پرهام یا عارف حداقل دوز ارسلانه واس همینه(عاشق دلایل علمی خودم شدم شما رو نمی دونم😂)💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نگران عشقش شد😔😂💔
۲ روز پیشنگار
0خدایی تو فرایند ساخت پرهام و پدرام موندم نمی دونم چی شده اینا از زمین تا آسمون فرق شونه😂💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره والا، احتمالاً پدرام از تو جوب پیدا شده
۲ روز پیشنگار
0اره شاید،ولی نه ارسلانم هاتفو بیشتر دوست داشت بعیدد می دونم از جوب پیدا شده کپی ارسلانه آخه دوز ژنتیک ارسلان توش زیادی کرده شاید نه؟😂💙💙
۲ روز پیشنگار
0وایی حدیث و معصومه عالی اصلا عشق کردم هر چند چیز خاصی اتفاق نیافتاد ولی خدایی اعتماد کیمیا و پرهام عشق کردم مرسی و خسته نباشید گلای من🙏🏻💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون گلم
۲ روز پیشنگار
0گل که تویی همه رو گل میبینی عزیزم💙💙
۲ روز پیشسرو
1یعنی فقط منتظرم پدرام بخواد کار نیمه تمومش رو تموم کنه و پرهام حسابی از خجالتش در بیاد
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بد میشه که، نقشههای کیمیا ناتموم میمونه اینطوری
۲ روز پیشفخری
0آخ آخ خدا به خیر بگذرونه.عالی بود دست گلتون درد نکنه ممنون از رمان بی نظیرتون🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بالاخره به پارتگذاری رسیدی
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

طرفدار
0جونم ب این غیرت پسرم غیرتی شده پدرام فدات بشه با این غیرتت ک ی جو غیرتت ندارم مردک پورو 😂