پارت هفتاد :
با تردید نگاهم کرد و گفت: میرم... اما اگه منتظرت بمونم و نیای، ایندفعه میام جلو بابات و ماجون حرف میزنم ها!
اخم کمرنگی کردم.
- تهدید میکنی؟
نگاهش مظلوم شد و چقدر خواستنی شده بود وقتی با ناچاری گفت: تضمین میخوام!
کنج لبم را زیر دندان گرفتم تا نخندم. در را پیشتر کشیدم.
- حرفم اعتبار نداره، باد هواست؟ برو دیگه... میام الان!
دلدلکنان چندقدمی عقب رفت و وقتی دیدم قصد عÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
1❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیشریحانه
1کاش نه نیاری یاس انقدر از دیگران نترس به خودتون فکرکن بقیش درست میشه توکل کن و بله رو بگوو
۲ هفته پیشمیم
1پناه یجوری داستانشو تعریف کرد انگار انتقام می گیرن اما اون یبار بچه رو فروخته و حالا هم چون پدر و مادرش خبر ندارن باز می خوان حق السکوت بگیرن😠
۲ هفته پیشمیم
1چقدر وضعیت غمگینیه،ممکنه باز مادرش و شعله بخوان اون بچه رو لو بدن،من فکر می کردم بهنام از اینکه باران پیش اوناست ناراحته،پس ترس از دست دادنشو داره 🥺
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نانا
1لعنت بر حرف ها و قضاوت های بی جای مردم که همیشه باعث ضربه زدن به زندگیا میشه ، ولی خب الان باید یاس به فکر خودشون باشه ، اونا قراره زندگی کنن باهم ، نه بقیه ..