پارت شصت و نهم :

یک‌مشت آب به صورتم زدم و با لبخندی که به زور چسبانده بودم به لب‌هایم، وارد خانه شدم. میکائیل حسابی با باباعطا رفیق شده بود و هروقت می‌آمد با هم بگو و بخند داشتند. هنداونه‌اش را خورد و برخلاف همیشه این‌بار برای رفتن هول بود. شاید نمی‌خواست با ماجون روبه‌رو شود. بی‌خیال اصرار کردن برای ماندنش شدم و رفت. هوا کاملا تاریک شده بود که در خانه را زدند. همزمان با من، فرهاد هم از خانه‌شان بیروÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    1

    یاس خواهشا این یبار و کوتاه بیا به حرفاش گوش کن حداقل بخاطر دلت کوتاه بیا لطفا

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    طفلی یاس... خیلی دلهره داره از عاقبت این عشق🥺💔

    ۲ هفته پیش
  • نانا

    1

    قراره شاهد یاسی باشیم که توی پارت بعدی لج خواهد کرد 🫠

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوب شناختینش 😁👌

    ۲ هفته پیش
  • میم

    1

    خودش میگه کاش اون حرفا درست بود با تمام زجری که کشیده اما یه تار مو از سرت کم نشده بود بعد انتظار داره دیار راحت بره و پشت سرشم نگاه نکنه،اون همه عشق بینشونو نادیده بگیره 🥺🙏🏻❤️

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    همینو بگو... هی دلبری می‌کنه و می‌خواد دیار بی‌خیالم بشه 😁😅

    ۲ هفته پیش
  • میم

    1

    حالا این دوتا موقع نیاز کاملا بیکس و تنهان،تا میان برای خودشون قدمی بردارن صدتا صاحب پیدا می کنن که سنگ بندازن جلو پاشون 😠🥺

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    والا به خدا... دقیقا همینه 👌

    ۲ هفته پیش
  • میم

    1

    وای ،یجوری وقتی تموم شد فکر کردم یه دقیقه بود،بس که این دوتا خوبن طفلکا 🥺

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیزمممم🥰🥰

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    1

    یاس گفتن دیار خیلی قشنگه😍😍

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    😍😍😍😍

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    1

    کاش پارت ها طولانی تر بشه

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    چشم، سعی می‌کنم امشب طولانی‌تر باشه پارت😊 اما کامنتاتون هم بیشتر کنید🥺

    ۲ هفته پیش
  • Z.k

    1

    خوبه اومد تا باهم حرف بزنن ولی بازم فکر نکنم به این آسونیا بهم برسن

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    اون که صدالبته... که عشق آسان نمود اول ولی...

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️