ساقیا به قلم معصومه ابدالی
پارت دوازده :
او که لبانِ برجستهاش را بر هم نهاد، آبِ دهانی از گلو گذراند و چون سر به زیر افکند، بارِ دیگر موبایلش را از جیبِ شلوارش بیرون کشیده، صفحهاش را با فشردنِ دکمهی پاور پیشِ چشمانش روشن کرد. در همان حال قدمی پیش گذاشت و صفحهی پیامهایش را که برای مرورِ دوبارهی آدرس گشود، با چشمانی ریز شده یک دور کلمات را از نظر گذراند. باید این شیب اندکِ کنارِ جاده و سمتِ راستش را رو بالا میپیمود براÛ
لطفا صبر کنید...
