ساقیا به قلم معصومه ابدالی
پارت یازده :
آبان که پلکهای نیمه بازِ او و همچنان خوابآلود بودنش را دید، دستِ راستش را بالا آورده و انگشتِ اشارهاش را قرار داده روی لبان و بینیاش، پس از ثانیهای که دستش را پایین آورد، پلک بر هم نهاد و سر کج کرده به سمتِ شانهی راست به این شکل سایه را دوباره به خواب دعوت کرد. بیصدا هم برای او لب زد که دنبالِ کار میرفت، سایه هم لبخندش را دنداننما کرد، سری به نشانهی تایید تکان داد و طوری که
لطفا صبر کنید...
