نهان به قلم معصومه علیایی
پارت شصت و پنجم :
بیتا دمی را با سکوت سپری کرد و سپس جواب داد:
- همسرم عکاس یه دفتر روزنامه توی ایرانه. از طرف اونا اومد سوریه برای عکاسی از شهرایی که تازه آزاد شدن.بهم گفت رفته همین شهری که بهت گفتم. اون موقع تازه آزاد شده بود ولی دوباره اشغال شد و منم ازش بی خبر شدم.هیچکس نمیدونه چی به سرش اومده برای همین طاقت نیاوردم و اومدم دنبالش.
قدری از ماشین فاصله گرفت و پشت به ابوتراب ادامه داد:
- همهی ماجر
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطیما
0کاش میثم رو پیدا کنه🥲 خسته نباشی قشنگم رمانت محشره ❤️