درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل و هشتم :
صدای آرام و پچ پچ گونه خانم جان مرا از فکر در می آورد.
- شما همینجوری سر سنگین بشینین مبادا پاشین برقصین ها؟
به آنها نگاه می کنم، من شبیه آنها نیستم و هیچ وقت خیال مانند آنها شدن را ندارم.
آنهایی که زیر یک مشت رسم و رسوم زنده به گور شده بودند.
زنعمو زیر سنگینی طلا هایش جان داده بود.
خانم جان از ترس حرف و حدیث.
و مادرم از اینکه دیگر عروس خوب نباشد.
و مهتاب از ترس بی شوهری.
لطفا صبر کنید...
