کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت هشتاد و یک :
همانطور که موهای دو طرف سرش را گرفته بود خشکش زد. سهیل بدون هیچ حرفی نگاهش را پایین انداخت و با قدمهای بلندش به سمت کفش رفت.
خم شد و برش داشت. پاشنهاش شکسته بود. با نوک انگشتانش سطح چرمی کفش را پاک کرد و ضمن اینکه به سمت دلنواز میچرخید گفت: خرجش یه میخ و چکشه. ببریش کفاشی سه سوته ردیفش میکنه برات.
به چشمان درشت دلنواز که در نور ملایم کوچه مانند چشمهای بچه گربهها برق میزد
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
تو رو خدا با این پسر مهربون باشیددد😭
۱۷ ساعت پیشزری
0عالیه فقط سهیل زیادی مهربونی کرد 😖😖من دلنواز ندوست😖😖
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آخی دلنواز طفلی که گناهی نداره. چرا دوسش نداری؟ 😂
۲ هفته پیشZ.k
1سهیل چرا اینقدر خوبی تو 🥰🥰
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
مرد تمام عیاره بچه ام🤌🏻😔
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0دلنواز قهوه ایش هم میکردی مشکلی نبود 😂😂 این سهیل لیاقت دلنواز رو ندارم ،مهربونیش هم بدرد خودش میخور😑