پارت صد و بیست و چهارم :

| آشوب |
- حالا نمی‌شه موکولش کنید واسه هفته‌ی بعد؟
- حالش که خوبه زنداداش، نگران چی هستی؟ البته می‌دونم خب تازه جراحی شده، نگرانیِ شماهم کاملاً به‌جا و درسته.
انگشت‌هام‌و با حالت نارضایتی و لبی که گوشه‌اش رو به پایین رفته بود، به بازی گرفتم و گفتم:
- خودش‌و سرحال نشون می‌ده ولی من می‌دونم درد داره هنوز.
ترانه سری تکون داد و گفت:
- طبیعی هم هست به هرحال، همین الانشم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهی

    0

    باز چه دردسری شدهه بزار یکم خوش باشن اینا

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اوه، هنوز اونجایی؟ توی هر پارت یه اتفاق جدید می‌افته، وضعیت بدی شده متأسفانه

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    0

    اره بخاطر درسام وقت نمیکنم اصلا اخر شبا فقط میام😥 یعنی چه اتفاقی برای مهراب میوفته وقتی بی گناهه و هیچکس حرفش رو باور نمیکنه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌دونم الان اکثر بچه‌ها درگیرن، به درس‌تون برسید. هیچی مهم‌تر از درس و آینده نیست

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    0

    اره ولی این رمانو نمیشه نخوند😂🤭

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لطف داری زیبا

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    واسه مهراب هم دعا کنید😂 و منتظر پارت بعدی باشید

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    0

    حتما واسه مهراب دعا میکنمم

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙂✨

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    0

    چی شد؟! بازم عرفان نهه

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آرهه

    ۶ روز پیش
  • نگار

    3

    ولی واقعا اختلاف خواهر شورا و عروس ها تو این پارت مشخص بود😅😂😂(البته بعضی هاشون مثلا مهتا خوبه ولی آوا..😅)فقط نگاه آشوب بعد جونم گفتن به آوا وایی خدا😂😂

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً😂 منم بودم بدم می‌اومد خدایی، یعنی چی که به خواهرش می‌گه جونم؟😑😂

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    1

    آفرین دقیقا وای چی باید به خواهرش اینطوری بگه اونم اونی که با آشوب لجه خدایی من اگه خواهر شوهر نداشتم با هام لج باشه قطعا نمیزارم شوهرم نگاش هم بکنه😂😂(می دونم بی شعور نمی خواد بگی😂😂)💙💙

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نههه اتفاقاً موافقم باهات

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    یه تفاهم من تو عشقم پس بیا اگه گفتن بزنیم دکوراسیون صورتشون رو پایین بیاریم💙💙

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تامام👌🏻

    ۱ هفته پیش
  • آرشام

    0

    خوشگله من خواهر ندارم خیالت راحت با من ازدواج می کنی

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دلارام!🤣

    ۱ هفته پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    جون دلم 😁😁

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دیوونه نمی‌گی یهو جواب مثبت دادم آبروم رفت؟😂😂

    ۱ هفته پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    خوب عشقم رایت گفتم دیگه نه آبجی دارم نه داداش با خیال راحت میتونی جواب مثبت بدی

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایی دخترر یعنی از باحالی هیچی کم نداری حدیثث بیا با همین ازدواج کن بخدا از صد تا پسر بهتره وایی ترکیدم🤣🤣😂😂💙💙

    ۱ هفته پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    خواهش میکنم خوشگلم با حالی از خودته خوب حالا که حدیث منو نمی خواد تو با من ازدواج می کنی

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به همین زودی به من خیانت کردی؟!

    ۱ هفته پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    خوب تو که منو دوست نداری ☹️☹️من به خاطر تو رفتم پیرسینگ ناف زدم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخاطر من چرا😂

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    دلارام عاشقتمم یعنی ثابت کردی از کسی می تونه من دلقک رو بخندونه وایی خدا چقدر تو باحالی🤣😂💙💙

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کاش پسر بود😞😂

    ۱ هفته پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    بابا مشکل اینجاست من متاهلم ..حدیث یه چیزی میگم نخندیا شوهرم از وقتی دیده تو کامنتا همچین شوخی کردم حتی با اینکه می دونه دختری بهت حسودیش شده باهام قهر کرده میگه تو فقط مال منی من نمیتونم تحمل کنم همچین شوخی بکنی حتی اگه طرف دختر باشه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    آی خوداا🫠🫠طرف عاشقته ها اینطور که گفتی بنظرم قدرشو بدون چون بعضی مواقع همین قدر ندونستن ها باعث پشیمونی میشه هر چند می دونم قدرشو می دونی اصلا دختر به این گلی معلومه که قدر شوبرشو می دونه🥰دعا کن ما هم از سینگلی دربیایم یه شوبر خوب نسیب ما هم بشه😂🤣💙💙

    ۷ روز پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    معلومه که قدرشو می دونم بابا تو این درو زمونه پسر پیدا نمیشه دو دستی چسبیدمش ..خدا همه سینگلان را از سینگلی در بیاورد بگو آمین

    ۷ روز پیش
  • نگار

    0

    وایی خداا کامنت های تو دلارام میخونم احساس میکنم دارم می ترکم از خنده روده بر شدم وای خدا🤣🤣💙💙

    ۷ روز پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    نگار جونم دیدی بهم جواب منفی داد ☹️☹️من به خاطر اون پیرسینگ زدم موهام وچتری زدم رنگ موی بنفش گذاشتم دوسم نداره که بهم جواب منفی داد

    ۷ روز پیش
  • فاطی

    0

    حس میکنم یکی میمیره عرفان زهرش میریزه یا آشوب یا بچه یا مهراب یکی ازینا یا میمیرن یا ی اتفاق خیلی بد میفته براشون

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حست درسته

    ۱ هفته پیش
  • سارا

    0

    عرفان گوور به گوری باز چه کرمی ریخت انشالا بره زندان💚

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون از دعای خیرت😂🙌🏻

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    یعنی چی شده که مهراب به هم ریخت 😨

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فردا ساعت ۱۴ پارت هدیه داریم، متوجه می‌شیم چه اتفاقی افتاده

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    1

    وایی ممنون عشقم ❤️❤️ببینم این آوا کثافت چرا مزاحم شد بمیره

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️:)

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    میگم آشوب تو که اینجوری میکنی بعد اگه ی اتفاقی واسه بچه افتاد تقصیر پسرم نیست که 🤣🤣همه ملت دیدن کرم از خودته 🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همه‌ام شاهدن که مهراب چقدر خوب دووم آورد😂

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    آرهه حدیث آفرین بهت مهراب چجوری کاری نکردی اینجارو موندم🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دهن سرویس جیبش جادویی شده بود امروز😂همه‌اش طلا

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    حدیث من الان شوهر پولدار از کجا پیدا کنم 🤣🤣تا یکم ناز کنم بره کل شهرو برام بخره 🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هعی خدا، کم دغدغه داشتیم اینم بهش اضافه شد

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    🤣🤣لیانا دختر یعنی خدایی آدم باید همچین دوستی داشته باشه 🤣داشتم میمردم اونجا که به تخت دستور داد تا بگه چیا شده 🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آدم پیر نمی‌شه با این دختر😂😂 آرمان باید خیلی احمق باشه اگه لیانا رو نگیره

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    بخدا اصلا لیانا اصلا نگران نباش میدمت به داداشم والا چیه گیره این آرمانی🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پس ذخیره داره!😂چی از این بهتر

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    1

    آشوب دخترکم امروز رسماً داشت خودش مهراب میکشت 🤣بمیرمم دختر چرا پسرمو زجر میدی کرم داری ولی خدایی خیلی خوشحال شدم که آشوب بلاخره به عشق واقعیه مهراب پی برد

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تا باشه از این زجر دادنا🫠😂

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    🤣🤣 فقط بچه این وسط نبود وا ویلا حدیث 🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کاش نبود😂😂لعنتیِ مزاحم

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    اره حدیث جون تو رو خدا فردا پارت هدیه بده🙏

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ساعت ۱۴ عزیزم :)

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    فقط آخرش چی شد این آوا ذلیل مرده چرا باید الان زنگ میزد یعنی نمیشه بیچاره ها یکم تنها بمونن

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یکی داغدار شد

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    انشاالله مادر شوهر عزیز آشوبم باشه 🤣🤣 کلا از این مادرشوهرا خوشم نمیاد🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منم🤣🙌🏻

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    چرا اخر پارت و اینجوری تموم کردی نکنه عرفان کاری کرده باشه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌شد خوشی‌هاتونو خراب نکنم🤦🏻😂

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    فک کردم که مخ آرمانو زده تازه داشت با گوشی هم چت میکرد اینا باهم ی کاری کردن بعد نگی نگفتم اصلا به نظرم آرمان همونجا بهش پیشنهاد داده آرهه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هرچی که هست به آشوب نگفت فعلاً، پس صددرصد یه غلطی کرده 😂

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    به جون خودم این لیانا مخ آرمانو زده ولی خودش نمیگه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یعنی ممکنه؟ با اون آرمانی که ما دیدیم و اون اخمی که لیانا توی ماشین کرده بود...نمی‌دونم

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    تا اخر دنیا میخوام برای مهرآشوب ذوق کنم☺️☺️ افرین به ابتکار اقا صدرا👏

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه بذارن این مهرآشوب راحت زندگی کنن :)

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    اخ پسر احساسی من چقده تو عشقی گوگولی🥰🥰

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قابل شما رو نداره خوشگل خانوم

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️