پارت صد و بیست و سوم :

| مهراب |
دلِ من ضعف می‌رفت وقتی توی لباس حاملگی با اون شکمِ برآمده می‌دیدمش.
انقدر بامزه و خواستنی‌تر شده بود که جدا کردن چشمام از روش، خیانت به حساب می‌اومد.
از روی شوخی پنگوئن خطابش کرده بودم اما خودش نمی‌دونست غش و ضعف رفتنِ دلم‌و نسبت به خودش زمانی که به اون شکل راه می‌رفت.
در عوض چنان قهری کرده بود که حتی رغبت نمی‌کرد نگاهم کنه.
بی‌طاقت از این همه رو برگردوندنش،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    چرا حس میکنم این رفتارایه عرفان یه ربطی به اون لهراسبی نا..مرد داره؟؟!

    ۳ دقیقه پیش
  • ابی

    1

    🩰🧸🎀 ای جانم کراش قشنگم مهراب .باید منتظر حضور خواهر آشوب و اون پسره همکارش باشیم 💙☁️🦋🌬❄️

    ۳۹ دقیقه پیش
  • ابی

    1

    🦢🫧🤍 واقعا عایهه 🦢🫧🤍

    ۴۴ دقیقه پیش
  • ابی

    1

    عجب هدیه ای بود دمت گرمم عالی بود دختر💙🪩🪄

    ۴۶ دقیقه پیش
  • ابی

    1

    مرسیی🥰😍🥰🥰 کاش عرفان این وست از بین برهه های خداا

    ۴۷ دقیقه پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود عزیزم هم اعتراف هم دلدادگی بهم دیگه یکی جلوی عرفان و بگیره از چشمم افتاده والله

    ۱ ساعت پیش
  • هانی

    0

    وای بازم لیانا ،عاشق شخصیت لیانام که با هرکی برخورد میکنه شخصت طرف رو میبره زیر سوال😂هرچی آشوب با شخصیت رفتار میکنه ،لیانا میرینه توش😂

    ۲ ساعت پیش
  • Fatemeh

    1

    عرفان بیشعور با حرفت شیرینی اعتراف آشوب و تلخ کردی 😫😫

    ۲ ساعت پیش
  • معصومه

    2

    یکی این عرفان رو بگیره، چی چی که آشوب رو میکشم؟😐به خدا اگه تو عاشق بودی، همه اش الکی بود، آدم عاشق که انقدر راحت از کشتن معشوق حرف نمیزنه

    ۲ ساعت پیش
  • یه بنده خدای خیلی شادد

    0

    وایی دقیققاا این بود عشق ده ساله اش؟🫤😒

    ۲ ساعت پیش
  • هانی

    3

    هی وای من ،خدا لعنتت کنه عرفان ،بتمرگ سرجات دیگه ،به جان خودم این دیگه لهراسبیه که رفته تو جلدش

    ۲ ساعت پیش
  • تارا

    2

    عالی بودخیلی جذاب بود

    ۲ ساعت پیش
  • تارا

    2

    عرفان *** آشوبم میکشم غلط میکنی

    ۲ ساعت پیش
  • معصومه

    1

    مرسی بابت پارت هدیه،راستی آهنگ پارت هم خیلی قشنگ بود

    ۲ ساعت پیش
  • یه بنده خدای خیلی شادد

    1

    ولی حالا حدیث نمیتونستی وسط صحنه به این قشنگگیی این نکبتِ رومخه اشغاله عوضی تهمت زن و *** *** را نیاری که ن... تو صحنه؟داشتم حال میکردم که یهو اوردیش تو صحنه و گند خورد به حسم

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همیشه یه عاملی واسه خراب شدن صحنه هست🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • یه بنده خدای خیلی شادد

    0

    شانس ماهس دیگه😔😂ولی جدی من هنوز باورم نمیشه نمردم و همیشگی شدم رابطه ی این دوتا را دیدم خخدااییاا شکرتت😭🛐🤲🏻(فعلا نمیخوام به اون نکبت روانی فکر کنم وگند بزنم تو شادیم که نکنه یه بلایی سرشون بیاره در لحظه زندگ میکنم من، ایا منطقیه هم الان حرص بخورم هم بعد؟حداقل الان کیف میکنم😂)

    ۲ ساعت پیش
  • معصومه

    1

    بیخیال عرفان بذار از قشنگی رقص آشوب و مهراب بگم🥺ای خدا چقدر بهم میان، چقدر بابا بودن به مهراب میاد ولی،خودشم بابا یه دختر بودن🥺 ولی لیانا آخرش مخ آرمان رو زد😂کی بیایم عروسی شون به امید خدا؟

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️