امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت بیست و دوم :
بالاخره بعد از نیم ساعت به بالا رسیدیم و از دیدن منظرهاش لذت بردم.
برف همه جارا پوشانده بود و هوایش را مه کمرنگی گرفته بود.
چشم بستم و دم عمیقی گرفتم، بوی نم و حس خنکی ریههایم را نوازش میکرد.
از آنجا که قرار بود تا غروب بمانیم چادری برپا کردیم و زیرانداز انداختیم.
بچه ها صندلیهای کمپ را باز کردند و میز گذاشتند، محیا اول از همه خوراکیها را روی میز ریخت.
کمی آنطرÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

رویا
0مرض و دستتو بکش دردو دستت و بکش الهی تیکه تیکه شی یکم رفتار خرکیتو مثل حافظ کن بعد بیا برا من ادا عاشقا رو درار 😒🤨اصلاا دلم نمیخاد به این نکبت برسه حافظ کجا و او کجا 😒