پارت بیست و یک :

" گذشته "


با صدای ساعت از خواب بیدار شدم. در جایم چرخیدم و بدنم را کشیدم.
با یادآوری کُری خواندن دیشب امیر علی، صاف سر جایم نشستم.
"از امروز بازی می کنیم اقا امیر."
مسواک زدم و دست و صورت شستم. امیر حسین هنوز بیدار نشده بود.
به اتاقش رفتم و در زدم، مثل خرس می‌خوابید و همیشه دستش از تخت آویزان بود. از شانه‌اش گرفتم و تکانش دادم.
غرغر کنان چشم باز کرد و گفت: برو بیروون.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    چه قلم زیبایی دارید نویسنده عزیز وچه عاشقانه نابی

    ۱۷ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ازت عزیزم♥️

    ۴ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    من نمیدونم اخه این چه کاری این دوتا میکنن بیشتر خودشون رو عذاب میدن تا طرف مقابلشون 🙄

    ۱۹ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    واقعااا👌👌

    ۴ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    تورو خدا صبا جونم حال ما رو درک کن تو که گفتی رمانت تموم شده معرفتت رو هم خدایی ثابت کردی با این پارت گذاری عالی جون من تند تند پارت بزار قربونت برم

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی عزیز دلم. چشم میذارم باز♥️

    دیروز
  • Darya

    0

    ای نیلوفر خنگ خوب بگیر تو هم دیگه اینهمه داره بهت کد میده 😂 دیگه چه جوری بهت بفهمونه دوست داره 😩

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دختر است دیگر، دوستت دارم را دوست دارد😅😅

    دیروز
  • سحر

    1

    واایی وایی لعنتی من پارت میخوام😭😭

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😅😅

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️