امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت بیست و یک :
" گذشته "
با صدای ساعت از خواب بیدار شدم. در جایم چرخیدم و بدنم را کشیدم.
با یادآوری کُری خواندن دیشب امیر علی، صاف سر جایم نشستم.
"از امروز بازی می کنیم اقا امیر."
مسواک زدم و دست و صورت شستم. امیر حسین هنوز بیدار نشده بود.
به اتاقش رفتم و در زدم، مثل خرس میخوابید و همیشه دستش از تخت آویزان بود. از شانهاش گرفتم و تکانش دادم.
غرغر کنان چشم باز کرد و گفت: برو بیروون.
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم ازت عزیزم♥️
۳ هفته پیشZ.k
0من نمیدونم اخه این چه کاری این دوتا میکنن بیشتر خودشون رو عذاب میدن تا طرف مقابلشون 🙄
۳ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
واقعااا👌👌
۳ هفته پیشزهرا
0تورو خدا صبا جونم حال ما رو درک کن تو که گفتی رمانت تموم شده معرفتت رو هم خدایی ثابت کردی با این پارت گذاری عالی جون من تند تند پارت بزار قربونت برم
۳ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم. چشم میذارم باز♥️
۳ هفته پیشDarya
0ای نیلوفر خنگ خوب بگیر تو هم دیگه اینهمه داره بهت کد میده 😂 دیگه چه جوری بهت بفهمونه دوست داره 😩
۳ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دختر است دیگر، دوستت دارم را دوست دارد😅😅
۳ هفته پیشسحر
1واایی وایی لعنتی من پارت میخوام😭😭
۳ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
😅😅
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
0چه قلم زیبایی دارید نویسنده عزیز وچه عاشقانه نابی