پارت صد و هفتم :
فصل سی و هشت
در چهار روز گذشته، متین دیگر به محمولهها حمله نکرد. در واقع، هیچ نشانهای از او نیست. رضا ماشین متین را تحت نظر دارد اما طبق گفتهی او هیچ فعالیت مشکوکی نداشته. او هر روز صبح از خانهی اجارهایش بیرون می-رود. وارد دفتری با عنوان نیلوفر سیاه میشود و بعد، مشغول چای خوردن با صاحب آنجا که یک بنگاه املاک است، میگردد. در این چهار روز او از یک الگوی تکراری پیروی کرده و همینØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اصلا هم نیست 😌😂
۲ هفته پیشتارا
0دوس دارم متین زودتر وارد داستان بشه ببینم این غول مرحله اخر چق زور داره
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤭 غول مرحله آخر
۲ هفته پیشمهسا
0ای سجاد حسابی داری توی این عشق ممنوعه و خطرناک غرق میشیا
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نگرانشم
۲ هفته پیشمهسا
0انگار تقریبا همه مردها وقتی زنی رو دوست دارن عاشق نوازش کردن موهاش میشن
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
عجیبه واقعا، اون مو چی داره
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شقایق
0نبابا کی گفته طلوع مودیه🤣🤣