بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه :
بعد از چند دقیقه سکوت، شهاب آب دهانش را قورت داد و آهسته پرسید:
- روشا... از پیشنهاد امروزم ناراحت شدی؟
روشا سرش را به نشانه نه تکان داد
- نه چرا ناراحت بشم؟... تو چی؟ فکر کنم از جوابی که دادم یکم دلخور شدی
شهاب نیم خندی کرد و جواب داد
- راستش دروغ چرا؟ یکم تو ذوقم خورد ولی خب حق داری، هنوز که درست منو نمیشناسی
روشا آخرین تکه سیب زمینی را هم در دهانش گذاشت و کمی بعد جواب داد
لطفا صبر کنید...
