پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت چهل و نهم :
در را باز کردم و وارد شدم. ذهنم آنقدر درگیر اتفاقات چند ساعت گذشته بود که مسیر سه طبقه را بیآنکه متوجه شوم طی کردم. وقتی به پشت درِ واحدمان رسیدم، تازه فهمیدم تمام این مدت، بدون فکر کردن به چیزی جز آنچه دیده بودم، خودم را به خانه رساندهام.
هنوز کلید را داخل قفل نچرخانده بودم که درِ واحد از داخل باز شد.
رامین روبهرویم ایستاده بود.
چند لحظه فقط به هم خیره ماندیم. از دیدنش آن
لطفا صبر کنید...
