پارت بیست و یک :
پشت سر کریم راه میافتم تا پیش الیاس برگردم، تماسش تمام شده و در حالیکه موبایل را به جیبش برمیگرداند در آستانهی در به سمتم میچرخد.
_ تو نمیخوای این سر و وضعت رو درست کنی؟
جامیخورم و در حالیکه یکقدم به عقب برمیدارم اخم میکنم.
_ عادته دیگه، بعدشم مگه الان غریبه اینجاست؟
نگاهش جوری جدی و طلبکارانه است که انگار زن عقدی او هستم و خبر ندارم.
_ مگه ندیØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون از نظرت❤️
۳ هفته پیشمیم
1واقعا چه فکری کرده که وارد این رابطه می خواد بشه،هنوز جواب مثبت نداده بخاطر یه دکتر آوردن می خواد خلوت کنه،جواب بده دیگه چه غلطی می کنه مردک لاشخور 😠🥺
۳ هفته پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون که همراهی❤️❤️
۳ هفته پیشنیلا
1وای مرتیکه چقدر پررو و هوسبازه چرا آتیه قبول کرد به این نزدیک شه🤦 ♀️
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سالی
1کریم نمی خوابه جایی سردش شه این محبتاشم به جای خوبی ختم نمیشه