پارت بیست و یک :
پشت سر کریم راه میافتم تا پیش الیاس برگردم، تماسش تمام شده و در حالیکه موبایل را به جیبش برمیگرداند در آستانهی در به سمتم میچرخد.
_ تو نمیخوای این سر و وضعت رو درست کنی؟
جامیخورم و در حالیکه یکقدم به عقب برمیدارم اخم میکنم.
_ عادته دیگه، بعدشم مگه الان غریبه اینجاست؟
نگاهش جوری جدی و طلبکارانه است که انگار زن عقدی او هستم و خبر ندارم.
_ مگه ندیØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون از نظرت❤️
۷ دقیقه پیشمیم
1واقعا چه فکری کرده که وارد این رابطه می خواد بشه،هنوز جواب مثبت نداده بخاطر یه دکتر آوردن می خواد خلوت کنه،جواب بده دیگه چه غلطی می کنه مردک لاشخور 😠🥺
۲۱ ساعت پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون که همراهی❤️❤️
۷ دقیقه پیشنیلا
0وای مرتیکه چقدر پررو و هوسبازه چرا آتیه قبول کرد به این نزدیک شه🤦 ♀️
۱۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سالی
0کریم نمی خوابه جایی سردش شه این محبتاشم به جای خوبی ختم نمیشه