آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد :
چند ساعت بعد، همگی گریمشده و پوشیده در لباسهای عجیب و مثلاً ترسناک، آماده بودند. غیر از بهروز که نقاب و کلاه زورو زده بود و آرمین که بهزور فقط به یک مداد چشم رضایت داده بود، بقیه با رنگهای مختلف، نقاشی شده بودند. آنها یک نگاهی به سَرووضع همدیگر انداختند و هِرهِر خنده را سردادند. نیما گفت:
-بیاین یهسلفی بگیریم.
بهروز با دستکشهای سیاهش لبههای کلاهش را صاف کرد و گفت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
طرفدار
1🤣🤣ی دونه آیه و ولله این آرمین تک تک 😁تک ک میگم تک ن تک ماکاران 😂همه چیز تموم و جنتلمن خدا نصیب همه دخترا کنه😄همه با هم بگین آمین 🤲☺️😂😂
۷ روز پیشسهیل۳۰
2دارم تصور میکنم یهو ناتاشا با یه تم کربه سیاه میاد داخل
۱ هفته پیشدختر آغامحمدخان قاجار
2یه دونه آرمین برای من ثبت سفارش کن آرزو جان ، حتما با تیپاکس و روبان دورش برام ارسال کن😭🤌🏻
۱ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
نوشابه زردم بذارم آجی🌚
۱ هفته پیشدختر آغامحمدخان قاجار
1نهه ، آرمین فقط با دوغ آبعلی میچسبه😭😂
۱ هفته پیشریحا
0به یه آرمین در زندگیم نیازمندم 😭 مرسی از نویسنده مثل همیشه عالی🌷❤️
۱ هفته پیشمرضیه
3خسته نباشی گل دخترخیلی پارت باحالی بود💋😉
۱ هفته پیشنسا
2بابا این آرمین خیلی باحاله میگه شدی دبه خیارشور😂😂
۱ هفته پیشZ.k
2فکر کنم امشبو رو یه گندی میزنن اخه بی مایه فطیره 😆
۱ هفته پیشگلاره
2این خنده ها تبدیل به گریه نمیشه که نه؟😥
۱ هفته پیشمیم
4خوب بود،خسته نباشید 🙏🏻🌹
۱ هفته پیشنیلوفر ابی
6آرمین خیلی باحاله خیلی خوشم میاد از ش امیدوارم هیجان انگیز بشه ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
۱ هفته پیشاژدهای سرخ(ناریا)
8زندگی همین لحظه هاست؛ که با یه چیز کوچیک کنار بهترین رفیقات از ته دل بخندی. می خندی چون می دونی کنارته و هم تو خنده هم تو غصه ها باهاته 😉
۱ هفته پیشاژدهای سرخ(ناریا)
3وایی خداا این آرمین دقیقا منم این نیما و جاوید ایناهم رفیقام 😂 از دم همه شون چس خل 🤣 فقط من نرمالم 😂دستت درد نکنه آرزو من چی پارت می خونم یاد خودم می افتم 💜
۱ هفته پیشارغوان
2سلام، از این آرمین بلا گرفته😂😂
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
0عالین این اکیپ 😂😂