دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت هجده :
یک ساعت بعد فرید صدایم زد
- باشه الهه جونم یه استراحتی بکنیم
روبروی استراحتگاه بین راهیای نگه داشت و از ماشین پیاده شد.
صندلی را به سمت حالت اول برگرداندم و از ماشین پیاده شدم.
- قهوه میخوری؟
- آره
فرید با دوتا قهوه اسپرسو به سمتم برگشت.
تلخی قهوه اصلاً به چشمم نمیآمد.
- گرسنه نیستی؟
- نه اصلاً دلم چیزی نمیخواد؟
بنزین زدیم و فرید سیگاری کشید، بعد باز راهی
لطفا صبر کنید...
