پارت هفتاد و چهارم :

لای پلک‌هایش با صدای آرام پرستار باز شد. اتاق نیمه روشن بود. پرستار که چکش کرد، دردش از قبل کمتر بود اما همچنان شقیقه‌اش ضربان داشت. خواست سرش را بچرخاند که درد زخمِ گردنش ناله‌اش را درآورد. پرستار آرام، گردنش را نگه داشت و زخم رویش را بررسی کرد. با مهربانی توضیح داد:
-یه خرده کشیده شدنِ زخم باعث شده که زهر دردت بیشتر باشه اما زود خوب می‌شه! بد زخم نیستی انگار! هان؟
لحظه‌ای که کشید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    عالی بود مثل همیشه ..خسته نباشید خانم محمدی عزیز دست مریزاد👏 من خیلی خوشم اومد از رمانتون 🥰

    ۱ ساعت پیش
  • مامان عسل

    0

    یعنی بهزاد با کی رفته خونه شون ..خدا کنه پاشا گیر بیفته و نتونه دوباره آسیبی به باران بزنه

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️