پارت بیست و یک :
با درماندگی پلکهایش را به هم زد و سرش را پایین انداخت.
به پیراهن خونیاش چشم دوخت.
لباس تمیزی برای عوض کردن نداشت. و از آن وضعیت.... بیاندازه خسته شده بود.
هیچ نمیفهمید چرا همهی حوادث دنیا تصمیم گرفته بودند به یکباره بر سرش نازل شوند؟ از وقتی خانهی آن فالگیر را ترک کرده بود، تقریبا به طور مداوم بدبیاری آورده بود. و به قدری درگیر سر و سامان دادن به زندگی عادیاش شده بود که
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
کلوپاترا
0باز خوبه نسترن هست وگرنه خیلی وقت پیش..
۴ روز پیشسلام
0دیگه بلایی هم مونده که سر این بچه نیاد؟
۱۸ ساعت پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
(╥ ᴗ ╥)
۳ روز پیشمجاهد
0نویسنده ی عزیز،کاشکی جلدهاشواضافه نکنی این جلدآخرت باشه بعدیه رمان دیگه همه میدونیم که عالی هستی ولی وقتی خیلی طولانی بشه مزه اش میره
۲ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
کاملا باهات موافقم. از ابتدا قرار بود این مجموعه دو جلدی باشه. و خودمم دوست ندارم فقط ادامه پیدا کنه که ادامه پیدا کرده باشه. براش ایده دارم. استقبال مخاطب رو هم مد نظر قرار میدم.
دیروز
نگار حبیبی | نویسنده رمان
شایدم اتفاق نیافتاد ╮(. ❛ ᴗ ❛.)╭
دیروزفاطمه.م
2فقط ی چیزی کاش متن پارتهاش زیادبودن.این چیزی ازارزش شماکم نمیکنه فقط نظردوستانه بود🌹🌹
۳ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم. سعی می کنم بیشترش کنم :)
۳ روز پیشفاطمه.م
0مرسی.انشالله عزیزم🤲🌹🌹
۲ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
❤❤❤
۲ روز پیشفاطمه.م
2سلام خدمت خانوم حبیبی عزیز.خداقوت.رمانت حرف نداره گفتم وبازم میگم ۲۵ساله رمان میخونم وعاشق ژانروحشتناکم.دوتترمانتم تااینجامحشربودن ن تکراری بودموضوعش ن خسته کننده.اون بالاابالاهااجاته🌹🌹
۳ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
مرسی بابت این همه انرژی و انگیزه، نظر لطفته عزیزم♡ امیدوارم از خوندنش لذت ببری♡
۳ روز پیشفاطمه.م
0ببخشید عزیزم چشام خواب بود.خواستم بنویسم دوتارمان غلط املایی داشتم
۲ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
عیب نداره. متوجه شدم :)
۲ روز پیشسوگند
3واقعا رمانتو خیلی دوست دارم و منتظر شاهکارهای بعدیت هم هستم قلمت مانا😇😊😊
۴ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
مرسی بابت نظر قشنگت❤ کلی بهم انرژی داد ૮₍ ˶•⤙•˶ ₎ა
۳ روز پیشسوگند
0خواهش میکنم عزیزم لطف نیست حقیقته تونویسنده خوبی هستی منم رمان نویسی خیلی دوست دارم ولی نمیتونم منتشرکنم
۳ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
خیلی ممنون. چه عالی که نویسندگی رو دوست داری. چرا نمی تونی منتشرش کنی؟ منظورت تو دنیای رمانه؟
۳ روز پیششین اف اف
2بچم گناه داره 🥺 قربونش نشم خسته شده نگار اذیت نکن 😠 دردسر از آسمون براش می باره ای خدا . نگاری رمان محشری داری حتما به دوستام معرفی می کنم که بخونن 😉
۳ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
به هر حال کاراکترمون برای رشد باید از یه سری چالش ها عبور کنه. ولی نگران نباش. یکم دیگه وضعیتش بهتر میشه. بابت نظر قشنگت هم ممنون ( ꈍ◡ꈍ) همیشه بهم لطف داری ♡ انگیزه شد برای جلد سوم♡
۳ روز پیشاَسماء
2بیا حالا بین این همه دردسر و تنهایی باید کارتن خواب هم بشه چقدر دل من واسه دنا میسوزه
۳ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
درست میشه. نگران نباش ♡
۳ روز پیشکلوپاترا
1خب تبریک میگم حالا بچمون بی جا و مکان هم شد🙂😂
۴ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
(👍🏻ᴗ _ᴗ)👍🏻
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

محی
2دلم از این همه تنهایی و بی کسی دنا گرفت کاش حداقل یکی بود پشت و پناهش باشه. کاش سیاوش خوب بشه حافظه اش برگرده دلم خوش بود حداقل سیاوش مراقب دنا هست ولیی..💔