پارت چهل و سوم :

مهتا جیغ می کشد و مشت به شانه اش می کوبد:

_بذارم زمین میراث، معلومه داری چه غلطی می کنی؟

میراث ضربه ایی محکم به پشتش می زند:

_هیششش ساکت، چرا سلیطه بازی در میاری؟از سواری کردن هم بدت می آد؟

چشمان مهتا در کاسه گرد می شوند و لگد پرانی می کند:

_کی بهت اجازه داده به تن و بدنم دست بزنی؟ وای چقدر تو پررویی!

میراث دیگر تحمل نداشت و بلند به زیر خنده می زند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    واقعا با حرفای مهتا موافقم🤌👌

    ۲ هفته پیش
  • Mary

    0

    خیلی خوبه که ارزش خودش رو حفظ میکنه ممنونم خیلی خوب بود این پارت♡

    ۲ هفته پیش
  • نفس

    0

    خیلی قشنگ بود .آفرین به مهتا

    ۲ هفته پیش
  • رامی

    1

    عجب پارت طوفانی 😉خوشمان امد

    ۲ هفته پیش
  • nili

    5

    ارهه آفرین دختر با اینکه میراثو دوس دارم ولی باید بچزونیش😂😂والا هر غلطی دلش خواسته کرده الان میگه تازه فهمیدم اسیرتم بروو عامو😂😂

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    0

    باهات موافقم 😂😁

    ۲ هفته پیش
  • مهسا

    2

    خوردی آقا میراث؟ هستشو تف کن. اون موقع که مهتای بیچاره دنبال گوشه چشمی از تو بود تو دنبال یکی دیگه بودی، حالا که طلاقش دادی دیگه بذار زندگیشو بکنه

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    2

    من که دوست دارم اذیتش کنه ولی بعد بهم برسن

    ۲ هفته پیش
  • الناز

    1

    اووفف میراث بدبخت اون روز که طلاقش میدادی چه سرکیف بودی الان مهتا داره میچزوندت

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️