پارت چهل و دوم :

میراث سکوت اختیار می کند، حتی خودش هم از یادآوری آن شب عصبی می شود و رگ‌ گردنش بیرون می زند.

او دلش راضی به آن کار نبود، اما ترسیده بود ، ترسی به مانند از دست دادنش برای همیشه!

با خود فکر کرده بود با انجام این کار مهتا زبانش بسته می شود و با دل او راه می آید، اما نه تنها مهتا را یاغی کرده بود، حتی از خودش هم حالش بهم می خورد.

به کنار خانه شان که می رسند به مهتا اشاره می زن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساره

    14

    سلام خانم نویسنده لطفاً پارتها روزایی که قرار هست بذارین بعد از چند روز میدارین یه پارت کوتاه احترام به خواننده رمان هم به نظرم خیلی مهمه

    ۳ هفته پیش
  • دلارام

    1

    میراث کلا کار رو بلد نیست نمیدونه بدست آوردن دل آدما یجور دیگست😒🤦 ♀️

    ۳ هفته پیش
  • نسترن

    0

    ای بابا ..

    ۳ هفته پیش
  • ستاره

    8

    چرا دیر ب دیر پارتا رو میزارین خانم نویسند حداقل هربار میزارین ۳تا پارت بزارین اصلا چند پارت هست ؟

    ۳ هفته پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    هرربار سه پارت بزنم؟ چرا؟ هفته ایی سه باره

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    1

    وای وای میراث خاک برسر الان یه بلایی سر مهتا میاره

    ۳ هفته پیش
  • nili

    1

    فکر کنم بلارو آورده😂😂

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️