میخکوب به قلم مهدیه سجده
پارت یازده :
سمت روزبه چرخید و دست سالمش را روی شانهی رفیقش گذاشت:
- هی؟ سکته کردم. بزار ببینم چه مرگت شده تو؟ روزبه؟
صدایش اوج گرفت و نبضش مثل همان شب که روزبه غیبش زده بود، اوج گرفت. روزبه سمت شهداد چرخید و دستش را از روی نیمهی صورتش برداشت. خراشی از بالای ابرو تا بالای پلکش را رد انداخته بود و خون از لای برشی که عمق زیادی نداشت اما پر از خرده شیشه بود، بیرون میزد.
دستش را سمت صورت روزبه Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره سبامک به شدت ادم خطرناکیه و کینه داره از شهداد اما شهداد هم به شدت کینهایه
۲ هفته پیشاکرم
2عجب ترفندی زد شهداد خیلی خوب بود خوشم اومد روی دست سیامک زد ابروشونو تو لایو برد اما فکر نکنم هودش بتونه فرار کنه سیامک داره خفش میکنه😭😭
۲ هفته پیشحسینی
0این پارت هم عالی بود هیجان زیادی داشت دوست دارم بدونم چیکار میکنن این دوتا جوون کله خراب
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشکر دوست داشتی به زودی مشخص میشه
۲ هفته پیشنفس
0سیامک کیه؟ ادم سالاره؟ اخرش شهداد لایوو گرفتت؟؟ خیلیی جذاب شد
۳ هفته پیشنفس
0ای وایی نارنجک انداخته بودن تو ماشین؟ روزبه هم درست میگه ولی شهداد فکر نکنم کوتاه بیاد کینه داره از سالار. سالارم مشخصع ادم خطرناکیه😥😥😣😣
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم
1سیامک ادم خطرناکیه شهداد نباید با ابن ادم درگیر میشد روزبه هم به خاطر رفاقتشان صدمه دید