پارت صد و سی :
لبخند زدم و از اتاق برس رو برداشتم و برگشتم. اول کنارش نشستم و گفتم: تا حالا نگفته بودی خودت....
نگاهش توی چشمهام چرخ میخورد. مثل دو تا گوی سیاه و درخشان.
- چیرو؟!
سرم جلو رفت و لبم روی موهاش نشست. بو کشیدم و از لذت عطر موهاش چشمهام بسته شد.
- که موهاتو ببافم!
پشتش رو بهم کرد و دوباره گفت: الان گفتم...بباف موهامو.
دستم آروم جلو رفتو کشِ ساتنِ موهاش رو درآوردم. برس رو ارو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم، خیلی خوشحالم که دوستش داری😍😍
۴ روز پیشرز پژمرده
1عالی ادم رو واقعا میبره توی داستان قلم نویسنده
۴ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم... رز سرحال من🫂♥️
۴ روز پیشزری
0عجب چی شد😖😖
۴ روز پیشمحی
0پارت بی نظیری بودد کاش گندم بمونه نره که برع، مشاقانه منتظر پارت بعدی هستیم صبا جان✨
۵ روز پیشZ.k
1وای گندمک یوقت کاری دست خودت ندی دختر خیلی دلم شور میزنه🥺🥺
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شاید دلت درست شور میزنه🙃
۵ روز پیشستاره
0نه صبا جون اینطوری نگوو🥺خوبه ک گفتی آخرش غمگین نیس و میتونیم امیدوار باشیم فقط باید این مراحل دشوار رو بگذرونیم. امان از این سخت گذشتن ها 🥀
۵ روز پیشسهیل۳۰
0هم پدر هم پسر دست از سر این بدبخت برنمیدارن
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
واااقعا! واااقعا!
۵ روز پیشریحا
0ازت خواهش میکنم که فرو پاشی روانی رو تجربه نکنیم نویسنده ی گل بوس بهت✨️😭
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
هعییی چی بگم آخه، صبور باشید😄😍♥️
۵ روز پیشنانانه
2چرا گندم اینجوری میکنهه😭🤌🏻 رفتاراش داره به شدت منو میترسونه ، یه جوریه که انگار آخرین دیدارشونه..
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
قبول دارم، گندم مشکوکه!!
۵ روز پیشهناسه
1❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
💋💋💋💋💋💋
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

روشنا
1عالی وبی نظیر کلی لذت می برم از خوندن پارتها سپاس بانو جان🥰🥰🙏🙏