پارت پنجاه :

واقعا دلم برای این آدم می سوخت. تا قبل از این که سر و کله ی جین پیدا بشه، داشتم روی پرونده ی سایکو کار می کردم. به این فکر کردم که چرا وقتی سایکو از اون پیرمرد پیش من بد گفت، اما هیچ حرف ضد یا شکایتی علیه اون مرد نکرد؟ دستم رو به سرم گرفتم و با کلافگی نفسم رو بیرون دادم. این پرونده داره پدر من رو در میاره.
توی دفترم تمام چیزهایی که امروز دیدم و شنیدم رو نوشتم. و بزرگترین معمای حال حاضرم، او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نور

    1

    نمیفهمم چرا انقد دیر به دیر پارت میزارید

    ۲ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    جالب اینه من کلی زحمت میکشم پارت میذارم دریغ از یه کامنتتت حتی ولی وقتی پارتا دیر شه همه اعترااضا بالا کاش یکم جای غرغر حمایت هم میکردین از نویسنده ها

    ۲ هفته پیش
  • دختر صحرا

    0

    بیچاره دختره دلم سوخت

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️