نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت پنجاه :
واقعا دلم برای این آدم می سوخت. تا قبل از این که سر و کله ی جین پیدا بشه، داشتم روی پرونده ی سایکو کار می کردم. به این فکر کردم که چرا وقتی سایکو از اون پیرمرد پیش من بد گفت، اما هیچ حرف ضد یا شکایتی علیه اون مرد نکرد؟ دستم رو به سرم گرفتم و با کلافگی نفسم رو بیرون دادم. این پرونده داره پدر من رو در میاره.
توی دفترم تمام چیزهایی که امروز دیدم و شنیدم رو نوشتم. و بزرگترین معمای حال حاضرم، او
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نور
1نمیفهمم چرا انقد دیر به دیر پارت میزارید