پارت سی و پنجم :
لنزو_ نمیترسی؟
لب هام خشک شده بود.
نگاهم برای لحظه ای پایین افتاد و لرز خفیفی از تنم عبور کرد.
ترس کل وجودم رو گرفته بود، اما چیزی درونم اجازه نمی داد دروغ بگم.
آروم و با صدایی که به سختی از گلوم بیرون میومد، گفتم:
_ میترسم و... ول... ولی میدونم... ب... بهم آسیبی... نمی... زنید.
لنزو چند لحظه نگاهم کرد، بعد نگاهش سردتر شد.
لنزو_ زیاد مطمئن نباش...
لحنش اون قدر آروم بود Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
بیتا
0لنزو با این بچه خوب باش ببین چه طور جلوی ماتئو ازت محافظت کرد بهش چیزی نگفت🥺طفلک خودش کتک خورد
۱۷ ساعت پیششکیلا
0بعد یه مو رد دیگه من مثل همیشه لیلیان و لنزو باهم مچ میکنم
۲۳ ساعت پیششکیلا
2به نظرم امیلی چون داره به لنزو نزدیک میشه و باعث میشه توحهش رو جلب کنه کار خوبیه اینطوری لتزو هم ازارش نمیده از طرفی به نظرم با پنهون کردن اون دستنبند باعث شد حسابی توجه لنزو جلب کته
۲۳ ساعت پیشسارا
0انگار دخترمون از لنزو خوشش میاد🥺
دیروزسارا
0خیلی عالیه امیدوارم لنزو و امیلی همکار بشن کمتر لنزو امیلی رو اذیت کنه🥺
دیروزشکیلا
0چه قدر امیلی گناه داره انگار از لنزو خوشش میاد🥺وقتی دستبندشو قایم کرد بغضم گرفت🥺الان که قسمت بعدب پارت نوبت پرنیاس از همین الان باید بگم با استرس نصف بقیه پارتو قراره بخونم😨
دیروز
لطفا صبر کنید...

Gho
0من جای امیلی بودم از لج لنزو که بهم چاقو زد احمقانه ترین کار ممکنو میکردم و اونم این بود لوش میدادم و دستبندو میدادم ماتئو