پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت چهل و هفتم :
هنوز جملهام تمام نشده بود که شیشهی پنجرهی سالن با صدایی مهیب فرو ریخت. خردهشیشهها روی زمین پاشیدند و بطری هم همراهشان به داخل افتاد.
دستم را جلوی صورتم گرفتم. لبهی تیز یکی از شیشهها پشت دستم را برید، اما چشم از بطری برنداشتم. روی فرش میغلتید و چند لحظه طول کشید تا مغزم بفهمد دقیقاً چه چیزی وارد سالن شده است.
بطری کنار پایهی مبل ایستاد. پارچهای که از دهانهاش بیرون Ø
لطفا صبر کنید...

یاسمن
4یعنی کار کی میتونه باشه آتیش سوزی :/