پارت صد و چهل و یک :

بنیامین مستاصل و غمگین از در امد تو و گوشه ی سالن نشست و صورتش در هم رفت.تازه از بیمارستان امده بود.حاج اقا کم کم داشت هوشیاری اش را از دست می داد.
فردا صبح وقت ملاقات بود و شاید من باید برای اخرین بار می رفتم و می دیدمش.
شیرین خانم داشت با زری توی اشپزخانه حرف می زد.ثدایش ارام و نگران بود.من حال خوبی نداشتم.به محض وصل شدن به اینترنت، واتس اپم زنگ خورد.
برنداشتم.
گوشی را به بنیاÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلی

    2

    سلام پارت جدید چطور نیومده خیلی طولانی شده

    ۲۳ ساعت پیش
  • نیلی

    16

    سلام عزیزم کاش زودتر رمان رو تموم کنید فاصله بین پارتهاتون خیلی زیاد طولانی شده

    ۶ روز پیش
  • فاطمه

    11

    افرین که اتقد مسئولیت پذیرید.. اگر نمیتونید سر موقع اپلود کنید چرا از قبل نمیگیو که ما هزینه هررچقدر هم کم ندیم و نخونیم؟

    ۷ روز پیش
  • سارا

    11

    سلام بزرگوار ،چرا هنوز از پارت جدید خبری نیست معمولا برای رمان های آنلاین هر روز پارت جدید میزارن ما چشممون به رمان خشک شد

    ۷ روز پیش
  • Sayahi

    11

    ۱۲روزه که هیچ خبری از پارت نیست

    ۷ روز پیش
  • Z.k

    11

    بانو جان ۹ روزشد ولی از پارت خبری نیست انتظار خیلی سخته 🥺🥺

    ۱ هفته پیش
  • زهرا خ

    1

    شهرام خو رفته اون ور آب و خیلی دور چجور میخواد از اونجا مجبورت کنه بندازیش حتی اگه بفهمه هم هیچ کاری نمیتونه بکنه دیگه کار از کار گذشته و دخترگلی داره برا خودش میچرخه و لگد میزنه

    ۲ هفته پیش
  • محرابی

    2

    راست میگه دیگه دخترخوب بلاخره که میفهمه عید میاد. آخی چه خوشگل دل منم رفت برای لباس نی نی دخترونه. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت

    ۳ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزممم ممنون

    ۳ هفته پیش
  • شیوا

    2

    ووش ووخ آخ جوون! شهرام بمیری که آنقدر اخلاقت بده ک همه می ترسم بت بگن ! اه! برو ببینم! الا رو عشقه می ماهه این دختر اون کوچولو رو بگو چ خوشگل بشی🤩🌺❤️❤️❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اره تربچه نقلیه...فسقلیه

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    2

    آلاله چقدرر حرص میدی دختر رر بگو و خلاص؛ چرا قایم میشی اونکه آنقدر وحشی نیس بگوو بش🫡🫡

    ۳ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا شماها حرص نخورید🤣😂😂😂

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    1

    راستی نویسنده جون کلیپا تو سایت عاالی عاالی🤩🤩

    ۳ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم لطف داری کلی

    ۳ هفته پیش
  • میمو

    2

    اسم دختر آلاله و شهرام رو بزار انتظار چون منتظر برگشت بابا و پذبرفته شدن از سمت باباشه

    ۳ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا....قشنگگگه

    ۳ هفته پیش
  • Z.k

    1

    بعضی وقت ها از دست آلاله حرصم میگیره اخه شهرام الان اون سر دنیا چطوری می خواهد بچه رو بندازه که بهش نمیگه😬😬

    ۳ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    لو ندید تو کامنتاااا 🤣😂😂😂🙃 خوبه گفتم این همه 😄😬😁🫠

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️